سقراط در مسیر جام و باخرز 89
او با اندوه فراوان از جهل مردمی گفت که این اثر باستانی را تنها برای منافع کوتاه مدت خود، به یغما برده اند. وی سالهایی را به یادداشت که عده ای از رندان به اسم مطالعه و تحقیق و یا تفریح و تفنن و در واقع برای پیدا کردن گنج، بناهای نسبتا سالم را نیست و نابود کردند! البته در این میان، کشاورزان و مردم عادی هم از آسیب به این اثر عظیم تاریخی از هیچ گونه جد و جهدی دریغ نکردند! در واقع، در آن سالها کشاورزان قلعه بالا و پایین به خواص تقویتی خاک های مرده ساختمانها پی برده بودند و مرتب با الاغهای خود از این خاکها که در اصطلاح محلی شوره نامیده می شد، به داخل زمینهایی که قرار بود کاشته شود، منتقل می کردند. بنابراین، تخریب مالان بیش از پیش تشدید شد. همانطور که بیان شد این روند قبل از آن هم آغاز شده بود و گروهی به امید یافتن گنج رنج خراب کردن در و دیوار این شهر تاریخی را بر خود هموار کرده و گویا همیشه هم دست خالی و فرسوده به خانه باز نمی گشتند. به هر صورت، او ما را ساعتها در بین خرابه های قلعه مالان به این طرف و آن طرف برد و اعتقاد داشت اگر قرار است چیزی در باره گذشته منطقه بدانیم و برای آینده مسیر روشنی ترسیم کنیم، باید از همینجا شروع کنیم! او گفت بسیاری به دنبال سند و مکتوبی معتبر برای مطالعه منطقه می گردند و یا به اسناد مادر بزرگ و پدر بزرگ خود مراجعه می کنند، به نظرم همه اینها به خاطر آن است که این دوستان نمی خواهند رنج حضور در میدان را بر خودشان هموار کنند. در واقع، آنچه در اسناد و نوشته ها وجود داشته است و البته قابل استناد و تا حدودی به صحت قرین بوده، در همین کتاب جغرافیای تاریخی باخرز آمده است و بقیه دیگر سندسازی است! ظاهرا یکی از شما دو عزیز هم زحمت تالیف آن را کشیده اید، درست است؟ سقراط خیلی سریع و ظاهرا از باب مزاح گفت، بله من نوشتم، ولی این آقای نسبتا متشخص به اسم خودش منتشتر کرده است! گفت، هر کدام از شما انجام داده اید، نصف ایمان خود را به دست آورده اید و ظاهرا در تامین نیمه دوم آن که حضور در میدان بوده است هم قدم های مثمرثمری برداشته اید که خداوند شما را توفیق دهاد! من آن کتاب را چندین بار خوانده ام و به خصوص از مقدمه اش بیشتر خوشم آمد که نویسنده گفته بود که هرکس چند صفحه ای به آن بیفزاید می تواند به اسم خودش آن را منتشر کند!
آموزش زبان انگلیسی در یک هفته