سقراط در مسیر جام و باخرز 90
البته همینجا باید گفت که یک یا دو روز گشت در منطقه نمی تواند همه اجزا و عناصر آن را عیان کند. شما کافی است از حاشیه همین رود سیف آباد به پایین بروید، باور کنید هر درخت و باغ و در و دیواری به شما می گوید که چه بر مردان و زنان این سرزمین گذشته و آنها چگونه با هر ناملایمتی کنار آمده و همچون نی خیزران، چگونه در بادهای شدید، تا مرز نابودی رفته اند، ولی نیست و نابود نشده و بعد از رفع بلیه نازل شده، دوباره به حالت اول برگشته اند. درست است که ما چیز زیادی از گفته های شیخ نمی فهمیدیم، اما خود را به قضا و قدر سپرده و با او در مسیر رود سیف آباد رو به شمال گذاشته و قرار شد گشت و گذاری در کوچه های قدیمی شهر داشته باشیم. در مسیری که بیشتر در خیال ترسیم می کرد، به چهار راهی رسیدیم که خودش به آن چهار راه می گفت، اما بیشتر به یک تقسیم گاه آب شبیه بود. ما در همان عالم تصور، به سمت چپ و در جهت غرب ادامه مسیر دادیم. عجیب بود که با این همه اراضی فراوانی که وجود داشت، پهنای مسیر پیش روی ما به سختی به سه متر می رسید. این عرض به جهت آن که در دو طرف با دیوارهای بلند باغ ها احاطه شده بود، تنگ تر هم جلوه می کرد. گرچه آن زمان وسایل نقلیه چندانی نبوده، اما حتی اگر قرار بود دو الاغ با بار زیاد از کنار هم بگذرند، کار سخت می بود. همچنان که در توصیف او ما با شاخ و برگ درختانی که از دیوار باغها بیرون زده بود، بازی می کردیم و غرق سرسبزی و طراوات بودیم، به چند خانه در سمت راست مسیر که البته حالا اندکی پهن تر می نمود، رسیدیم که اغلب آنها کم وسعت ولی یکی از آنها وسیع تر می نمود. شیخ این محدوده را کلاته نامید. از او در باره نام این کلاته پرسیدیم که او با همه علم و درایتش در اعلام نام این کلاته مردد بود! گفت در این محدوده مجموعا دو گروه آدم زندگی می کنند که می توان آنها را به دو خانواده یعنی غفوری ها و میرزاها تفکیک کرد. در بین میرزاها، میرزا عباسعلی و میرزا حسنعلی و در بین غفوری ها ملا مولا، ملا عبدالرزاق و ... معروف تر هستند. البته اگر به عالم واقعی در حال حاضر برگردیم، این محدود کلا خالی از جمعیت شده و غفوری ها در غربی ترین نقطه باخرز و میرزاها هم در چند متر جلوتر و در آن سمت جاده ای که حالا ماشین رو و اعیانی تصور می شود، ساکن هستند.
آموزش زبان انگلیسی در یک هفته