سقراط در مسیر جام و باخرز 98
همانطور که تا حالا متوجه شده اید، ما از آن طرف خیابان که ترمینال معروف باخرز قرار داشت، به این سو آمدیم. یعنی کوچه کنار این ترمینال را که به سه راهی می رسید که مغازه استولا خان تقریبا تا حدودی مقابل آن واقع بود، فعلا به کناری نهادیم. همینجا هم یک عذرخواهی بکنم که بر ما خرده نگیرید که هی این کلمه بیگانه ترمینال را خیلی شیک و مجلسی بلغور می کنیم و از کاربرد و استفاده از واژه گاراژ، ابا داریم! دلیلش این است که گاراژها حداقل در و دیواری دارند، اما این ارض نه چندان اقدس، اصلا هیچ یک از این مشخصات را نداشت و بهتر است همان اجنبی بماند! از این توضیح قانع کننده که بگذریم! فعلا همین طرف خیابان می مانیم و باز هم بر اساس ادعای شیخ، متذکر می شویم که از مغازه استولاخان که گذشتیم، رسیدیم به هنرمندان از جان بهتر باخرز! البته باخرزیان از همان زمان سیف باخرزی، علی صانعی، ابوالحسن باخرزی و ... هنرمند و هنرمندزاده بوده و در همه شهر و منطقه پخش شده اند، اما تمرکز آنها در این بخش بیشتر بود. مهمترین بنای این بخش، منزلی دو طبقه و بزرگ بود که به اولاد نینوازها تعلق داشت و این گروه در اعتلای موسیقی سنتی این بخش، نقشی غیر قابل انکار داشتند! معروفترین هنرمند این گروه، غلامعلی نینواز بود که به نظر می رسید رهبر ارکستر سنفونی ایران هم به جدیت او در دریای بیکران موسیقی ایران فرو نرفته بود! تخصص این گروه، ساز و دهل بود که تا همین اواخر که ارگ، پیانو و ... تا فیها خالدون موسیقی ایرانی نفوذ نکرده بود؛ اصلی ترین آلت موسیقی ایران محسوب می شدند. تقریبا هر عروسی که در باخرز و مناطق پیرامونی برگزار می شد، یکی از ارکان اصلی جشن و پایکوبی، حضور همین برادران نینواز بود. اندکی بالاتر از همین منزل، مغازه استا رضا سمندری، شما بخوانید استاد رضا! قرار داشت که در کار پیرایش بود و البته ختنه هم می کرد، دندان هم می کشید و ایضا کارهای دیگر هم! نمی دانم منزل ایشان هم همینجا بود و یا خیر، ولی مغازه ایشان یک فضای دو در سه بود که در وسط آن زمستان و تابستان یک علاء الدین شیری رنگ روشن بود و کتری بر آن استوار. استا رضا همانند اغلب سمندریها، آدم میانه قامتی بود، اما چهارشانه، با ابروانی قیطانی و چشمانی نافذ که تو را یارای این نبود که مستقیم به چشمانش نگاه کنی! شیخ و ایضا سایر قدمای باخرزی ندیده بودند که ایشان همانند برادرشان استاد حسین سمندری، دستی در آتش تار و دوتار داشته باشند، اما همانطور که گفتم، در سایر حوزه های هنری اگر نگوییم از بنان، مشکاتیان و ... بالاتر بود، کمتر هم محسوب نمی شد! شکل و شمایل منازلی که در این بخش از باخرز قرار داشت یا به خاطر بالاخانه هایی که داشت و یا به دلیل دیگری بود، اندکی بالاتر از حد معمول به نظر می رسید. گرچه اندکی از همین بخش هنرمند نشین که دور می شدی، کمی هموارتر می شد و حالت عادی به خود می گرفت. پشت همین منازل بخش هنرمند نشین که البته حیاط های وسیع و پر دال و درختی داشت، اراضی کشاورزی بود و منظر و منزل قابل توجهی نداشت. در واقع، این بخش، مرز نهایی حد شرقی باخرز محسوب می شد. شاید هم در زمانی نه چندان دورتر دیوار و خندق حافظ این شهر در انتهای شرقی همین منازل واقع بوده است که قرار است ما در تحقیقات و تفحصات بعدی، زیر و زبر آن را در آوریم.
آموزش زبان انگلیسی در یک هفته