سقراط در مسیر جام باخرز 179
سیدآباد؛ جایی که سیل، نقشه روستا را عوض کرد، نه حافظه مردم را
صبح، هنوز آفتاب کاملاً بر دشتهای جنوبی باخرز ننشسته بود که من و سقراط راه سیدآباد را در پیش گرفتیم؛ آبادیای که امروز بیشتر با نام شهرک شهید بهشتی شناخته میشود. اینجا در پهنهای نسبتاً هموار و در مجاورت مسیر رود روس قرار گرفته؛ همان رودی که بیشتر روزهای سال آرام است، اما تاریخ باخرز خوب به یاد دارد که آرامش امروز رودخانه، همیشه ضمانتی برای فردا آرام نیست.
سقراط نگاهی به بستر نسبتاً پهن رود انداخت و گفت:
ـ این رود خیلی مؤدب به نظر میآید.
گفتم:
ـ مشکل رودهای مؤدب این است که اگر یک روز عصبانی شوند، همه تعجب میکنند!
چند نفر از اهالی که حرف ما را شنیده بودند، خندیدند. یکی از آنان گفت:
ـ دقیقاً همین اشتباه را سال شصت کردیم؛ فکر کردیم رود همیشه همینقدر آرام میماند.
همان چند جمله، تاریخ روستا را خلاصه میکرد.
پیش از سیلاب سال ۱۳۶۰، سیدآباد یکی از آبادیهای آرام این بخش بود؛ روستایی با خانههای کاهگلی، کوچههای باریک و باغچههایی که انار و توت، سایه مختصری بر گرمای تابستان میانداختند. اقتصاد روستا مانند بسیاری از نقاط باخرز بر کشاورزی، دامداری و استفاده دقیق از آب قناتها استوار بود. اینجا آب، فقط منبع تولید نبود؛ معیاری برای نظم اجتماعی محسوب میشد.
سقراط کنار یکی از قنوات قدیمی ایستاد و گفت:
ـ اگر در شهر آب یک ساعت قطع شود، همه دنبال مقصر میگردند؛ اینجا اگر یک ساعت آب کم شود، همه دنبال راهحل میگردند.
حق با او بود. در مناطق خشک، مدیریت آب بیشتر از آنکه یک مسئله فنی باشد، نوعی فرهنگ است.
کمی جلوتر، یکی از سالمندان شهرک ما را به سایه دیوار خانهاش دعوت کرد. وقتی صحبت از گذشته شد، با دست به اطراف اشاره کرد و گفت:
ـ اگر سیل نیامده بود، نقشه اینجا اصلاً این شکلی نبود.
سقراط پرسید:
ـ یعنی رودخانه شهرساز هم هست؟
پیرمرد خندید و گفت:
ـ مهندسش که نبود، ولی مجبورمان کرد دوباره از اول فکر کنیم.
پس از سیلاب، بسیاری از خانههای قدیمی آسیب دیدند و تصمیم گرفته شد سکونتگاه با طرحی تازه بازسازی شود. به همین دلیل، سیدآباد آرامآرام به شکل شهرک شهید بهشتی درآمد؛ با خیابانهای منظمتر، خانههایی با مصالح جدید و خدماتی که پیش از آن در روستا وجود نداشت.
اما تغییر کالبد، تنها بخشی از ماجرا بود.
در بسیاری از روستاهای باخرز، کوچهها فقط مسیر رفتوآمد نیستند؛ محل شکلگیری روابط اجتماعیاند. وقتی الگوی سکونت تغییر میکند، شیوه ارتباط مردم نیز آرامآرام دگرگون میشود. این همان نکتهای بود که در گفتوگوی اهالی بارها شنیدیم؛ اینکه بازسازی ساختمان آسانتر از بازسازی خاطره است.
سقراط آهسته گفت:
ـ یعنی میشود خانه را یک ساله ساخت، اما همسایگی را نه.
پیرمرد پاسخ داد:
ـ همسایه را دیوار نمیسازد؛ روزهای سخت میسازد.
این جمله را همانجا در دفترم نوشتم.
در میدان کوچک شهرک، چند جوان مشغول آماده کردن تجهیزات آبیاری قطرهای برای مزرعه بودند. یکی از آنان گفت:
ـ قبلاً همه چیز به روش قدیمی انجام میشد؛ حالا اگر بخواهیم کشاورزی بماند، باید آب را دقیقتر مصرف کنیم.
این تغییر، فقط تغییر ابزار نبود؛ نشانه گذار تدریجی کشاورزی منطقه از شیوههای سنتی به روشهای سازگارتر با کمآبی بود؛ مسئلهای که آینده بسیاری از آبادیهای باخرز به آن وابسته است.
سقراط گفت:
ـ یعنی امروز محصول خوب، بیشتر از باران، به مدیریت احتیاج دارد.
جوان لبخند زد:
ـ دقیقاً؛ باران دست ما نیست، ولی هدر دادن آب چرا.
همین پاسخ، از دهها شعار توسعهای دقیقتر بود.
در خانه بهداشت شهرک، یکی از کارکنان از تغییرات جمعیتی پس از بازسازی سخن گفت؛ از افزایش دسترسی به خدمات، اما در کنار آن، از مهاجرت بخشی از نسل جوان برای تحصیل و اشتغال.
این دو روند، امروز در بسیاری از روستاهای باخرز دیده میشود؛ از یک سو کیفیت خدمات بهتر شده و از سوی دیگر، حفظ جمعیت فعال روستا دشوارتر شده است. توسعه، اگر فرصت شغلی ایجاد نکند، گاهی به سکوی خروج تبدیل میشود.
هنگام قدم زدن در خیابانهای منظم شهرک، سقراط گفت:
ـ جالب است؛ اینجا هم گذشته را حفظ کردهاند، هم مجبور شدهاند آینده را بسازند.
گفتم:
ـ شاید توسعه همین باشد؛ نه ماندن کامل در گذشته و نه فراموش کردن آن.
در پایان دیدار، همان پیرمرد دوباره کنارمان آمد.
گفت:
ـ مردم فکر میکنند سیل فقط خانهها را خراب کرد؛ نه، یک چیز دیگر هم ساخت.
پرسیدم:
ـ چه چیزی؟
گفت:
ـ فهمیدیم اگر فقط ساختمان بسازیم، دوباره آسیب میبینیم؛ باید اعتماد هم بسازیم.
سقراط لبخند زد و گفت:
ـ یعنی مهندس اصلی شهرک، آخرش خود مردم بودند.
پیرمرد با آرامش پاسخ داد:
ـ همیشه همینطور است.
وقتی از شهرک خارج شدیم، خورشید آرام بر دشت پهن شده بود. از دور، خیابانهای منظم شهرک با زمینهای کشاورزی در هم میآمیختند؛ تصویری از پیوند گذشته و اکنون.
در دفتر سفر نوشتم:
«سیدآباد به ما یاد داد که بلای طبیعی فقط دیوارها را نمیآزماید؛ میزان همبستگی یک جامعه را نیز آشکار میکند. شهرک شهید بهشتی، بیش از آنکه نتیجه یک بازسازی عمرانی باشد، حاصل بازسازی اعتماد میان مردمی است که آموختند خانه را میتوان دوباره ساخت، اما آینده فقط با همکاری ساخته میشود.»
سقراط نگاهی به نوشته انداخت و گفت:
ـ خلاصهاش این است که رود روس یکبار مسیرش را عوض کرد، اما مردم نگذاشتند زندگیشان از مسیر خارج شود.
این بار، برخلاف همیشه، چیزی برای اضافه کردن نداشتم. گاهی بهترین جمله، همان جملهای است که از دل یک روستا بیرون آمده باشد.
آموزش زبان انگلیسی در یک هفته