سقراط در مسیر جام باخرز191
هفتسویی؛ جایی که هفت راه زندگی به یک خاک میرسد
صبحی آرام در باخرز بود که همراه سقراط راه دهستان اشتین را در پیش گرفتیم. هوا هنوز گرمای ظهر را نگرفته بود و نسیمی خشک از روی دشتهای شرق خراسان میگذشت. جاده آسفالته میان زمینهای کشاورزی امتداد داشت و هرچه از شلوغی شهر فاصله میگرفتیم، صدای طبیعت بلندتر میشد.
سقراط که مدتی به دشت نگاه میکرد، گفت:
«جالب است؛ در شهر آدمها دنبال راه فرار از شلوغی میگردند، اما اینجا خود راهها هستند که آدم را به آرامش میرسانند.»
گفتم:
«البته اگر راهها آدم را گم نکنند!»
خندید و گفت:
«گاهی گم شدن در روستا بهتر از پیدا شدن در بعضی خیابانهای شهر است.»
مقصد ما هفتسویی بود؛ روستایی از توابع دهستان اشتین در بخش بالاولایت شهرستان باخرز. روستایی کوچک در میان پهنههای دشتی باخرز، جایی که زمین صافتر از بسیاری از مناطق کوهپایهای اطراف است و زندگی بیشتر با کشاورزی، آب و فصلها تنظیم میشود.
وقتی تابلوی روستا را دیدیم، سقراط لحظهای مکث کرد و گفت:
«نام هفتسویی کنجکاوی آدم را برمیانگیزد. بعضی نامهای روستاها از ویژگی طبیعی، برخی از نام خاندانها و برخی از باورها و روایتهای محلی آمدهاند. درباره هفتسویی هم شاید بتوان حدسهایی زد؛ شاید اشارهای به هفت مسیر، هفت سو یا هفت جهت داشته باشد که از آنها آب جاری بوده است، اما تا زمانی که روایت محلی یا سند تاریخی دقیقی وجود نداشته باشد، بهتر است نام را همانگونه که هست پذیرفت؛ نامی که احتمالاً بخشی از حافظه مردم این سرزمین است.»
وارد روستا شدیم. خانهها ساده و نزدیک به هم بودند؛ نه از آن نزدیکی که فضا را تنگ کند، بلکه از آن نوع که نشان میدهد آدمها در کنار هم زندگی را آسانتر کردهاند. جمعیت روستا حدود چند صد نفر است و مانند بسیاری از روستاهای باخرز، روابط خانوادگی و آشناییهای قدیمی بخش مهمی از ساختار اجتماعی آن را شکل میدهد.
در کوچه یکی از اهالی را دیدیم که مشغول تعمیر وسیله کشاورزی بود. سلام کردیم و درباره زندگی روستا پرسیدیم.
گفت:
«اینجا زندگی با زمین میگذرد. هرکس هرچه دارد از همین خاک گرفته است.»
به زمینهای اطراف اشاره کرد و ادامه داد:
«کشاورزی کار آسانی نیست. آب اگر باشد، زمین هم جواب میدهد. اگر سال کمباران باشد، باید بیشتر صبر کرد.»
سقراط مشتی خاک برداشت و گفت:
«خاک کشاورزی شبیه آدمهای باتجربه است؛ زیاد حرف نمیزند، اما اگر گوش بدهی، خیلی چیزها یاد میدهد.»
مرد خندید و گفت:
«فقط فرقش این است که خاک اگر ناراحت شود، محصول نمیدهد؛ آدم ناراحت شود، شاید فقط جواب سلام ندهد.»
راه خود را ادامه دادیم. اقتصاد هفتسویی مانند بسیاری از روستاهای منطقه بر دو پایه اصلی استوار است: کشاورزی و دامداری. اقلیم نسبتاً خشک باخرز باعث شده مردم به محصولاتی روی بیاورند که با شرایط منطقه سازگار باشند. گندم و جو از کشتهای سنتی منطقهاند و زعفران نیز در بسیاری از نقاط باخرز بهعنوان محصولی ارزشمند جایگاه پیدا کرده است. در کنار کشاورزی، دامداری سنتی نیز بخشی از زندگی خانوارهاست؛ چند رأس دام برای بسیاری از خانوادهها نه فقط یک منبع درآمد، بلکه بخشی از شیوه زندگی محسوب میشود.
سقراط وقتی گلهای از گوسفندان را دید که از کنار جاده عبور میکردند، گفت:
«اینها برخلاف بعضی انسانها مسیرشان را خوب میدانند.»
گفتم:
«چرا؟»
گفت:
«چون حداقل میدانند چه زمانی باید برگردند خانه!»
در مرکز روستا، مسجد و فضاهای عمومی نشان میدادند که زندگی اجتماعی همچنان جریان دارد. مسجد تنها محل عبادت نیست؛ در بسیاری از روستاهای خراسان، جایی برای دیدار، گفتوگو و حفظ پیوندهای اجتماعی است. زمین ورزشی نیز فضایی برای جوانترها فراهم کرده تا ارتباط اجتماعی نسل جدید تنها محدود به فضای خانه نباشد.
یکی از جوانان روستا درباره آینده پرسید:
«کار اینجا محدود است، بعضیها برای درس یا کار میروند، اما بیشترشان هنوز ارتباطشان با روستا را حفظ کردهاند.»
سقراط گفت:
«آدم ممکن است از یک مکان دور شود، اما همیشه نمیتواند از خاطراتش مهاجرت کند.»
جوان لبخند زد و جواب داد:
«بعضیها فقط برای کار میروند؛ دلشان همانجا میماند.»
در هفتسویی، مانند بسیاری از روستاهای باخرز، آب مهمترین عامل زندگی است. منابع آب محلی، چاهها و دیگر شیوههای تأمین آب، نقش تعیینکنندهای در کشاورزی دارند. مردم این منطقه سالهاست یاد گرفتهاند با کمآبی کنار بیایند؛ نه با تسلیم شدن، بلکه با انتخاب محصول مناسب، مدیریت مصرف و سازگاری با طبیعت.
غروب که نزدیک شد، در حاشیه روستا ایستادیم. دشت آرام بود و نور خورشید روی زمینهای کشاورزی پهن شده بود. روستا از دور کوچک به نظر میرسید، اما زندگی در آن کوچک نبود.
سقراط گفت:
«بعضی جاها وسعتشان با کیلومتر اندازه گرفته میشود، بعضی جاها با عمقی که در زندگی آدمها دارند.»
گفتم:
«پس هفتسویی را با چه چیزی باید اندازه گرفت؟»
نگاهی به خانهها، زمینها و مردمی که آرام در رفتوآمد بودند انداخت و گفت:
«با تعداد آدمهایش نه؛ با تعداد پیوندهایی که میان آدمها ساخته است.»
جاده بازگشت را در پیش گرفتیم. پشت سرمان هفتسویی آرام در دشت باقی ماند؛ روستایی کوچک از باخرز که زندگی در آن نه با هیاهو، بلکه با صبر، خاک، آب و همکاری مردم ادامه پیدا میکند. روستایی که شاید روی نقشه نقطهای کوچک باشد، اما در داستان زندگی شرق خراسان، یکی از همان نقطههایی است که اگر دقیق نگاه کنی، جهان کوچکی از انسان و طبیعت را در خود جای داده است.
آموزش زبان انگلیسی در یک هفته