سقراط در مسیر جام باخرز 196
سفر به روستای نوبهار کردیان؛ در همسایگی دشتهای مالین
صبحی آرام از باخرز راه افتادیم. سقراط کنار پنجره نشسته بود و نگاهش را به دشتهای باز جنوب و جنوبشرق شهر دوخته بود. هنوز چند کیلومتری بیشتر از شهر دور نشده بودیم که خانههای روستای نوبهار کردیان در میان زمینهای کشاورزی پدیدار شد. روستا در دهستان مالین و در فاصله حدود هشت تا ده کیلومتری باخرز قرار گرفته است؛ جایی که دشتهای پهناور، افق را تا دوردست امتداد میدهند و زمین، آرامآرام با آسمان یکی میشود.
سقراط به تابلوی روستا اشاره کرد و گفت:
«نام "نوبهار" بوی رویش میدهد؛ انگار هر سال، مردم اینجا امید را از نو آغاز میکنند. شاید این نام یادگاری از روزگاری باشد که آب و سبزی، نشانه زندگی و آبادانی این سرزمین بوده است.»
گفتم:
«و "کردیان" هم احتمالاً به طایفه یا خانوادههایی بازمیگردد که نخستین ساکنان این آبادی بودهاند؛ نامی که هنوز گذشته را در دل خود حفظ کرده است و شاید هم به خاطر نزدیکی به روستای معروف کردیان خواسته اند آن را به طریقی از روستای نوبهار غلامان مجزا سازند.»
با ورود به روستا، نظم بافت آن بیش از هر چیز جلب توجه میکرد. خانهها در میان زمینهای زراعی شکل گرفتهاند و راههای روستا به مزارع و باغهای پیرامون میرسند. برخلاف روستاهای کوهپایهای باخرز، اینجا سیمای دشت بر همهچیز غلبه دارد. باد آزادانه بر فراز زمینها میوزد و درختان پراکنده، تنها شکستگیهای افق وسیع منطقهاند.
سقراط مشتی خاک از کنار مزرعه برداشت و گفت:
«تمام تاریخ این روستا را میتوان در همین خاک خواند؛ خاکی که اگر آب باشد، زندگی میبخشد و اگر آب کم شود، صبر مردم را میآزماید.»
در نوبهار کردیان، همانند بسیاری از آبادیهای دهستان مالین، اقتصاد بر پایه کشاورزی و دامداری استوار است. زعفران، گندم و جو مهمترین محصولات مزارعاند و در سالهای اخیر، برخی کشاورزان با ایجاد باغهای کوچک و بهرهگیری از آبیاری نوین، تلاش کردهاند مصرف آب را کاهش دهند. دامداری، بهویژه پرورش گوسفند، همچنان بخش مهمی از معیشت خانوادهها را تشکیل میدهد و بسیاری از جوانان نیز میان روستا و شهر باخرز در رفتوآمدند.
کنار یکی از مزارع، کشاورزی سرگرم آمادهسازی زمین بود. سقراط از او پرسید:
«کار کشاورزی سختتر شده یا آسانتر؟»
لبخندی زد و گفت:
«زمین همان زمین است؛ فقط آب کمتر شده و حسابوکتاب بیشتر. امروز کشاورز باید هم خاک را بشناسد، هم آسمان را و هم قیمت بازار را.»
سقراط آرام گفت:
«انسان هرچه پیشرفتهتر میشود، بیشتر میفهمد که هنوز به طبیعت وابسته است.»
روستا از خدمات پایه مانند برق، آب آشامیدنی، گاز، راه آسفالته، مدرسه و خانه بهداشت برخوردار است و همین امکانات، ماندگاری زندگی را در آن آسانتر کرده است. با این حال، دغدغه کمآبی و مهاجرت بخشی از جوانان، همچنان از موضوعات همیشگی گفتوگوهای مردم است.
ظهر، صدای اذان در فضای روستا پیچید و پیرمردی که کنار مسجد نشسته بود، گفت:
«روستا با آب زنده میماند، اما با همدلی آباد میشود. اگر این یکی از بین برود، آن یکی هم دوام زیادی ندارد.»
سقراط لبخندی زد و پاسخ داد:
«در شهرها ساختمانها آدمها را کنار هم قرار میدهند؛ اما در روستا، این دلها هستند که همسایه یکدیگرند.»
هنگام بازگشت، آخرین نگاه را به نوبهار کردیان انداختیم. دشتهای آرام، مزارع زعفران و گندم، خانههای ساده و مردمی که زندگیشان با فصلها گره خورده است، تصویری ماندگار در ذهنمان ساخت. سقراط در پایان گفت:
«بعضی روستاها با آثار تاریخی شناخته میشوند و بعضی با طبیعتشان؛ اما نوبهار کردیان را باید با مردمانش شناخت. اینجا ارزش واقعی، نه در وسعت زمینها، بلکه در پیوندی است که میان انسان، خاک و امید برقرار مانده است.»
آموزش زبان انگلیسی در یک هفته