سقراط در مسیر جام باخرز 198
زمستان آرامی بود که همراه سقراط از میدان شهر باخرز به راه افتادیم. این بار مسیرمان به سوی شمالغرب شهرستان بود؛ جادهای که پس از پشت سر گذاشتن زمینهای کشاورزی، آرامآرام ما را به روستای آبخیزه نزدیک میکرد. حدود پانزده کیلومتر که از شهر دور شدیم، چشمانداز دشتهای باز جای خود را به پهنهای داد که سکوت، مهمترین ویژگی آن بود. سقراط از پشت شیشه به زمینهای اطراف نگاه کرد و گفت:
«گاهی اسم یک روستا، پیش از آنکه چیزی از خودش بگوید، تاریخش را تعریف میکند.»
پرسیدم: «منظورت آبخیزه است؟»
لبخندی زد و پاسخ داد: «بله. این نام احتمالاً از پیوند دو واژهٔ "آب" و "خیز" آمده است؛ جایی که روزگاری آب از دل زمین یا مسیرهای طبیعی پیرامونش برمیخاسته و زندگی را ممکن میکرده است. در سرزمینی مانند باخرز، همین نام نشان میدهد که آب چه اندازه در شکلگیری سکونتگاه اهمیت داشته است.»
با ورود به روستا، نخستین چیزی که جلب توجه میکرد، نظم خانهها و گستردگی زمینهای کشاورزی پیرامون آن بود. آبخیزه بر زمینی نسبتاً هموار شکل گرفته و دشتهای اطراف آن تا افق امتداد یافتهاند. اقلیم نیمهخشک منطقه، تابستانهایی گرم و زمستانهایی سرد و کمبارش پدید آورده و همین موضوع، شیوه زندگی مردم را با مدیریت دقیق منابع آب گره زده است. چاههای کشاورزی و سفرههای آب زیرزمینی، همچنان مهمترین پشتوانه کشتوکار روستاست.
در میدان کوچک روستا، چند کشاورز سرگرم گفتوگو درباره بارندگی زمستان بودند. یکی از آنان گفت:
«اگر زمستان دستودلباز باشد، بهار هم لبخند میزند.»
سقراط لبخندی زد و پاسخ داد:
«کشاورزها بیشتر از آنکه به تقویم نگاه کنند، آسمان را میخوانند.»
مرد میانسال سری تکان داد و گفت:
«تقویم را آدمها نوشتهاند؛ اما فصل را خدا.»
در ادامه راه، از کنار مسجد، مدرسه و ساختمان دهیاری گذشتیم. آبخیزه از روستاهای نسبتاً پرجمعیت این بخش است و همین سبب شده خدمات عمومی مناسبی در آن شکل بگیرد. خانوادهها نسلهاست در کنار یکدیگر زندگی کردهاند و پیوندهای خویشاوندی هنوز مهمترین سرمایه اجتماعی روستاست. مشارکت مردم در آیینهای مذهبی، کارهای کشاورزی و تصمیمهای محلی، تصویری از همبستگی روستایی را پیش چشم میآورد که در بسیاری از نقاط کمتر دیده میشود.
اقتصاد روستا بر دو پایه اصلی استوار است؛ کشاورزی و دامداری. گندم، جو و محصولات علوفهای در کنار دامداری سنتی، بخش مهمی از معیشت مردم را تشکیل میدهد. در سالهای کمبارش، نگرانی از افت سطح آبهای زیرزمینی بیش از هر موضوع دیگری در گفتوگوهای اهالی شنیده میشود، اما با وجود همه دشواریها، امید به فصل آینده همچنان در رفتار مردم جریان دارد.
هنگام غروب، از بلندای حاشیه روستا به پشت سر نگاه کردیم. خانههای آبخیزه در میان زمینهای کشاورزی آرام گرفته بودند و نور آخرین پرتوهای خورشید بر دیوارهای گلی و مزارع زمستانی میتابید. سقراط سکوت را شکست و گفت:
«روستاها را نباید با تعداد ساختمانهایشان سنجید؛ باید دید چند نسل توانستهاند کنار همین خاک بمانند و زندگی را ادامه دهند.»
در راه بازگشت به باخرز، جاده آرام در دل دشت پیش میرفت و من به این فکر میکردم که آبخیزه، با همه سادگیاش، نمونهای روشن از پایداری مردمانی است که سالها میان کمآبی، باد و خاک، امید را نیز مانند محصولی ارزشمند پرورش دادهاند.
آموزش زبان انگلیسی در یک هفته